از گفتن جمله ی
این جمعه هم گذشت و تو نیامدی بیزارم


چشم به راه کدامین جمعه باشم


کدامین جمعه با آمدنت نور باران میشود


کدامین جمعه یوسف زهرا را نظاره میکند


تا کی چشم به راه جمعه باشیم


تا کی منتظر عزیز زهرا باشیم


با آمدنت جهان را روشن کن


بیا و بیدارمان کن

 

اللهم عجل لولیک الفرج... یا مهدی ادرکنی

نــــدبــه هــــــای دلــتــنــــــــــــگــی



تاريخ : پنج‌شنبه 08 بهمن 1394 | 10:49 | نویسنده : yas_mahdi | ارسال نظر(0)

آیا شنیده اید که دردانه ی آخرین رسول خدا در میان امت مسلمان به شش ماه دوام نمی آورد و غریبانه در مدینة النبی (کدام نبی!؟ پدرش) به قتل می رسد؟

آیا شنیده اید که وقتی ناجوانمردانه درب را به شدت می کوبند، او از ترس نانجیبان درب را باز نمی کند و پشت درب می ایستد تا درب باز نشود و ناگه چه وحشیانه درب را آتش می زنند؟

آیا شنیده اید که بانوی آب و آینه، همان بانوی تسبیح و عرش را که نشان از گل یاس داشت، در پشت درب خانه به دیوار کوبیدند، و مادر و جنین پاکش را با فشار بین درب و دیوار قرار دادند؟

آیا قصه میخ را شنیده اید؟ همانی که سینه مادر را شکافت و تمام وجودش را به فریاد کشاند.

آیا می دانی علت تمام این رنج ها و دردها چیست؟

چون او فاطمه است؛ تنها یادگار پیامبر اسلام و یگانه یاور علی؛ نه علی همسرش، که علی امام زمانش. فاطمه به حمایت از امام زمانش برخاست و قیام کرد و اولین شهید راه امامت و ولایت شد. او بود که نپسندید امام زمانش در غیبت بماند و خود در گوشه ای به امید بخت در انتظار بنشیند که آن مردم نابخرد چه زمانی امام عصر را بر جایگاه حقیقی اش خواهند نشاند. او انتظار و منتظر را برای همه شیعیان تاریخ معنا کرد. زبان از نیام کشید و خطبه ها خواند و فریاد زد: «یا ایها الناس، اعلموا انی فاطمة و ابی محمد ...» یعنی یادتان رفته من همان دختر پیغمبرم که دارم اینجا حرف می­ زنم!! شما دارید چکار می­ کنید؟ شما دارید به کجا می­ روید؟ شما قرآن نمی­ فهمید، چون اهل فهم قرآن نیستید!! شما کلام پیغمبر را درنیافتید؟! شما حدیث مجعول را جای حدیث صحیح می­ گذارید؟! شما می ­دانید در قصه خلافت دارید چکار می کنید؟ بار خلافت، باری سنگین است به دوش چه کسی می­ خواهید بگذارید؟ این شتری که بار کردید، لنگ است. این شتر لنگ، بار خلافت را چطور می­ خواهد بکشد؟ فردا خواهید دید که چه به سرتان می ­آید. فردا خواهید دید که چه خواهد شد.

آری فاطمه (سلام الله علیها) اولین شیعه ی عالم بود که ناجوانمردانه به شهادت رسید و از آن روز تا همین امروز چه بسیارند شیعیانی که تنها به جرم شیعه مولا علی و اولاد علی بودن باید به خاطر عقیده ی راستین شان تقاص پس بدهند و ناجوانمردانه به تاراج بروند.

و این ماییم که باید درس شیعه گری را از فاطمه زهرا (سلام الله علیها)، همان الگوی تمامی مردان و زنان عالم بیاموزیم که اگر حقیقتا شیعه ایم، ببینیم که در مقابل غیبت و خانه نشینی امام زمان خویش تابحال چه کرده ایم؟ چند بار برای حمایت از او، از جان و مال خویش گذشته ایم؟ چند بار برای احقاق حق آن عزیز غریب از آبرویمان گذشته ایم؟ چند بار برای زمینه سازی ظهور آن حضرت کاری کرده ایم که دل نازنینش از ما راضی شود؟

            چند بار فاطمه وار، حتی برای ساعتی، شیعه امام زمان خویش بوده ایم؟

افسران - دعا برای غریب فاطمه سلام الله فراموش نشه......

 



تاريخ : پنج‌شنبه 08 بهمن 1394 | 10:44 | نویسنده : yas_mahdi | ارسال نظر(0)

حتما شنیده اید که شعار پرچم امام زمان (ع) هنگام ظهور «اَلبَیعتُ ِلله» است.

   

متأسفانه هنوز هستند افراد بسیاری که با آن آشنا نیستند؛ علیرغم اینکه در احادیث و روایات متعددی به این شعار اشاره شده است.
 
هر حکومتی دارای پرچمی است که به وسیله آن شناخته می شود. انقلاب جهانی حضرت مهدی (عج) نیز پرچم خاصی دارد و بر آن شعاری نقش بسته است. از روايات اسلامي ـ اعم از شيعه و سني ـ استفاده مي‏شود که پرچم پرافتخار حضرت مهدي‏ (عج) هنگام ظهور، همان پرچم حضرت رسول الله (ص) است.
 

 
 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ادامه مطلب را نیز مطالعه کنید.



ادامه مطلب
تاريخ : پنج‌شنبه 08 بهمن 1394 | 10:29 | نویسنده : yas_mahdi | ارسال نظر(0)

 

ولادت امام رضا , جملکسهای زیبا درمورد امام رضا

جملکس های ولادت امام رضا , متن تبریک میلاد امام رضا

 

 



تاريخ : چهارشنبه 23 دی 1394 | 13:57 | نویسنده : yas_mahdi | ارسال نظر(1)

من که می‌دانم...

فردا که بیایی...

شبِ حمله...

دوباره سرِ سربندهای یا فاطمه (س) دعوا می‌شود...

من که می‌دانم

همین که خودت را پسرِ زهرا (س) معرفی کنی...

آتش می‌اندازی به سینه‌ها...

جبهه‌ها غلغله می‌شود از فاطمیون...

خودم که اهل نیستم

ولی

این سربند را برای همان روز نگه داشته‌ام...

 

سربند یازهرا



تاريخ : یکشنبه 20 دی 1394 | 10:15 | نویسنده : yas_mahdi | ارسال نظر(0)

روز چهارشنبه به نام حضرت موسى بن جعفر و حضرت رضا و حضرت جواد و حضرت هادى عليهم السلام است.

در زيارت آن بزرگواران بگو:

السَّلامُ عَلَيْكُمْ يَا أَوْلِيَاءَ اللَّهِ السَّلامُ عَلَيْكُمْ يَا حُجَجَ اللَّهِ السَّلامُ عَلَيْكُمْ يَا نُورَ اللَّهِ فِي ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ السَّلامُ عَلَيْكُمْ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ عَلَى آلِ بَيْتِكُمْ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ بِأَبِي أَنْتُمْ وَ أُمِّي لَقَدْ عَبَدْتُمُ اللَّهَ مُخْلِصِينَ وَ جَاهَدْتُمْ فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ حَتَّى أَتَاكُمُ الْيَقِينُ فَلَعَنَ اللَّهُ أَعْدَاءَكُمْ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ أَجْمَعِينَ وَ أَنَا أَبْرَأُ إِلَى اللَّهِ وَ إِلَيْكُمْ مِنْهُمْ يَا مَوْلايَ يَا أَبَا إِبْرَاهِيمَ مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ يَا مَوْلايَ يَا أَبَا الْحَسَنِ عَلِيَّ بْنَ مُوسَى يَا مَوْلايَ يَا أَبَا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ يَا مَوْلايَ يَا أَبَا الْحَسَنِ عَلِيَّ بْنَ مُحَمَّدٍ أَنَا مَوْلًى لَكُمْ مُؤْمِنٌ بِسِرِّكُمْ وَ جَهْرِكُمْ مُتَضَيِّفٌ بِكُمْ فِي يَوْمِكُمْ هَذَا وَ هُوَ يَوْمُ الْأَرْبِعَاءِ وَ مُسْتَجِيرٌ بِكُمْ فَأَضِيفُونِي وَ أَجِيرُونِي بِآلِ بَيْتِكُمُ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ.

سلام بر شما اى دوستان خدا، سلام بر شما اى حجتّهاى خدا، سلام بر شما اى نور خدا در تاريكيهاى زمين، سلام بر شما، درودهاى خدا بر شما و بر خاندان پاكيزه‏ و پاكتان، پدر و مادرم فدايتان، به راستى خدا را خالصانه پرستيديد و در راه خدا آنچنان‏كه شايسته بود جهاد نموديد تا مرگ شما را دربر گرفت، لعنت خدا بر دشمنانتان از تمام پريان و آدميان، من به سوى خدا و به سوى شما از دشمنانتان بيزارى میجويم، اى سرور من يا ابا ابراهيم موسى بن جعفر، اى سرور من يا ابا الحسن علی بن موسى، اى سرور من يا ابا جعفر محمّد بن على، اى سرور من يا ابا الحسن على بن محمّد، من دل‏بسته شما هستم، ايمان دارم به نهان و آشكار شما، در اين روز شما كه روز چهارشنبه است از شما درخواست پذيرايى دارم، و به بارگاه شما پناه میجويم، پس مرا پذيرا باشيد و پناهم دهيد، به حقّ خاندان پاكيزه و پاكتان.

 

ضریح مطهر علی بن موسی الرضا(ع)



تاريخ : چهارشنبه 02 دی 1394 | 11:33 | نویسنده : yas_mahdi | ارسال نظر(1)

چکیده:

نهم ربیع الاول، نه تنها نخستین روز امامت امام عصر علیه السلام است، بلکه آغاز دوره ای حیاتی و مهم در تاریخ شیعه نیز به شمار می آید    . در سال روز نهم ربیع الاول که یادمان آغاز امامت ولی عصر علیه السلام است، تصمیم گرفتیم در چند سطر کوتاه به رخ دادهایی که پس از شهادت امام حسن عسکری علیه السلام در سامرا روی داد، اشاره کنیم .

روز جمعه، هشتم ربیع الاول سال 260 هـ.ق، امام حسن عسکری علیه السلام پس از این که نماز صبح را خواندند، بر اثر زهری که هشت روز قبل معتمد به ایشان خورانده بود، به شهادت رسید. این حادثه در شرایطی روی داد که امام یازدهم افزون بر این که مانند پدران خود زمینه را برای غیبت آماده کرده بود، شب پیش از شهادت شان، دور از چشم مأموران خلیفه، نامه های بسیاری به شهرهای شیعه نشین فرستادند. خبر شهادت امام در سراسر شهر سامرا پیچید و مردم به احترام او عزاداری کردند. به گفته مورخان، در روز شهادت امام، سامرا به صحرای قیامت تبدیل شده بود .
عثمان بن سعید عمری، به نمایندگی از حجت بن الحسن علیه السلام متصدی غسل و کفن و دفن حضرت شد و بر اساس گفته شیخ صدوق، خود امام زمان علیه السلام با کنار زدن عمویش جعفر که قصد نمازگزاردن داشت، بر بدن پدر بزرگوارش نماز خواند    .
حکومت عباسی از مدت ها پیش بر اساس سخن رسول الله صلی الله علیه و آله و امامان معصوم علیهم السلام مبنی بر این که مهدی فرزند امام حسن عسکری علیه السلام است، امام یازدهم را زیر نظر داشت و مراقب بود تا فرزندی از ایشان نماند، ولی امام یازدهم با پنهان نگه داشتن خبر ولادت فرزندش این نقشه را باطل کرده بود. پس از شهادت امام کم کم خبر فرزندی به نام مهدی علیه السلام پخش شد و تلاش چند باره خلیفه عباسی برای یافتن امام مهدی علیه السلام به نتیجه نرسید    .
عثمان بن سعید، نائب اول امام بود و با آغاز غیبت ولی عصر علیه السلام توقیعات حضرت را به شیعیان می رساند. از همین زمان بود که شیعیان برای نخستین بار طعم غیبت را چشیدند. آغاز غیبت صغرا مصادف با آغاز امامت حضرت مهدی علیه السلام بود تا مردم آرام آرام با مفهوم تلخ و دردناک غیبت آشنا شده، بتوانند تا آن زمان که به اشتباه خود پی می‌برند و به وظایف خود در برابر امامان آگاه می‌شوند، همچنان دیندار بمانند. در دوران غیبت صغرا چهار نایب خاص، امر وساطت میان امام علیه السلام و شیعیان را به عهده داشته و چنان‌که خواهیم دید، همه آنها معروف و سرشناس بوده‌اند. آنان احکام دین را از وجود اقدس امام زمان علیه السلام گرفته و در اختیار شیعیان می‌گذاشتند    .
سؤالات [کتبی و شفاهی] ایشان را به حضور امام زمان علیه السلام برده و سپس پاسخ را به شیعیان می‌رسانیدند و همچنین، وجوه شرعی شیعیان را با وکالتی، که از امام داشتند، می‌گرفتند [و به حضرت تحویل می‌دادند یا با اجازة ایشان مصرف می‌کردند] آنان جمعی بودند که امام حسن عسکری علیه السلام در زمان حیات خود عدالتشان را تأیید فرمود و همه را به عنوان امین امام زمان علیه السلام معرفی کرد و بعد از خود، ناظر املاک و متصدی کارهای خویش گردانید، و آنها را با نام و نسب به مردم معرفی نمود    .

 

نهم (9) ربیع الاول آغاز ولایت امام زمان

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 30 آذر 1394 | 09:52 | نویسنده : yas_mahdi | ارسال نظر(0)

ﻣﻦ ﯾﮏ ﺑﺎﻧﻮﯼ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﻢ ...

ﺍﺯ ﮐﻮﺩﮐﯽ ﭘﺪﺭﻡ ﻭﻗﺘﯽ ﻭﺍﺭﺩ ﺧﺎﻧﻪ ﻣﯿﺸﺪ

ﻣﯿﻮﻩ ﻭ ﺷﯿﺮﯾﻨﯽ ﺭﺍ ﺩﺳﺖ ﻣﻦ ﻣﯿﺪﺍﺩ ﻭ ﻣﯿﮕﻔﺖ ﺳﻔﺎﺭﺵ ﺍﻣﺎﻡ ﺻﺎﺩﻕ ﺍﺳﺖ ...

ﺍﻭﻝ ﻣﺮﺍ می ﺒﻮﺳﯿﺪ ﺳﭙﺲ به ﺳﺮﺍﻍ ﺑﺮﺍﺩﺭﻡ ﻣﯿﺮﻓﺖ ﺗﺎ ﺳﻨﺖ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺭﺍ ﺑﺠﺎ ﺑﯿﺎﻭﺭﺩ ...

ﻃﺒﻖ ﺭﻭﺍﯾﺎﺕ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺭﺍ ﺧﻮﺵ ﻗﺪﻡ ﻣﯿﺪﺍﻧﺴﺖ ﭼﻮﻥ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﻓﺮﺯﻧﺪﺵ ﺩﺧﺘﺮ ﺑﻮﺩ

ﻭ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺭﯾﺤﺎﻧﻪ ﺧﻄﺎﺏ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﺗﺎ ﯾﺎﺩﺵ ﺑﻤﺎﻧﺪ

ﻣﻮﻻﯾﻢ ﻋﻠﯽ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ﺯﻥ ﺭﺍ ﭼﻮﻥ ﮔﻠﯽ ﺧﻮﺷﺒﻮ ﻣﯿﺪﺍﻧﺴﺖ ﻧﻪ ﯾﮏ ﻗﻬﺮﻣﺎﻥ ....

ﺍﯾﻦ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﭘﺪﺭﻡ ﻧﺎﺷﯽ ﺍﺯ ﺍﺳﻼﻣﯽ ﺑﻮﺩ

ﮐﻪ ﺧﺪﺍﯼ ﺁﻥ ﺍﺯ ﻧﻪ ﺳﺎﻟﮕﯽ به ﻣﻦ ﻋﺰﺕ ﺑﻨﺪﮔﯽ ﺩﺍﺩ ﺗﺎ ﺑﺮﺍﺩﺭﻡ به ﻣﻦ ﺣﺴﺎﺩﺕ ﮐﻨﺪ.

ﭼﺮﺍ ﮐﻪ ﻣﻦ ﻻﯾﻖ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﻭ ﺍﻭ ﻧﻪ

ﭼﻮﻥ ﺟﻮﺍﻫﺮﯼ ﮔﺮﺍﻧﺒﻬﺎ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﭘﻮﺷﺶ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺩﺍﺩ

ﺗﺎ ﻫﺮ ﮐﺲ ﻭ ﻧﺎﮐﺴﯽ ﻻﯾﻖ ﺩﯾﺪﺍﺭ ﻭ ﻟﻤﺲ ﻣﻦ ﻧﺒﺎﺷﺪ

ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﻢ ﺗﺎ ﺁﺧﺮ ﻋﻤﺮ ﺑﻪ ﺗﺤﺼﯿﻞ ﻭ ﺗﺤﻘﯿﻖ ﻭ ﻫﻨﺮ ﺑﭙﺮﺩﺍﺯﻡ

ﺑﺪﻭﻥ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺩﻏﺪﻏﻪ ﯼ ﺍﻣﺮﺍﺭ ﻣﻌﺎﺵ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ

ﭼﺮﺍ ﮐﻪ ﺍﻭ ﺍﯾﻦ ﻭﻇﯿﻔﻪ ﺭﺍ ﮔﺮﺩﻥ ﭘﺪﺭ ﯾﺎ ﻫﻤﺴﺮﻡ ﻧﻬﺎﺩﻩ ﺍﺳﺖ

ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺣﻖ ﻣﻬﺮﯾﻪ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺷﻮﻫﺮﻡ ﺑﻔﻬﻤﺎﻧﺪ

ﺍﺭﺯﺍﻥ ﻧﯿﺴﺘﻢ ﮐﻪ ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﻫﻮﺱ ﮐﻨﺪ ﺑﺘﻮﺍﻧﺪ ﻋﻮﺿﻢ ﮐﻨﺪ

ﻣﻮﻗﻊ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﮐﺎﺭﻫﺎﯼ ﺧﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻣﺤﻮﻝ ﮐﺮﺩ

ﺗﺎ ﺍﺯ ﺑﺴﺘﺮ ﻧﺮﻡ ﻋﺸﻖ ﺭﺍﻫﯽ ﺟﺎﺩﻩ ﻭ ﺑﯿﺎﺑﺎﻥ ﻭ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﻧﺸﻮﻡ

ﺩﺭ ﻭﺟﻮﺩﻡ ﻣﻬﺮ ﻣﺎﺩﺭﯼ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩ ﺗﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﻋﺸﻘﻢ ﺭﺍ ﻧﺜﺎﺭ ﭘﺎﺭﻩ ﯼ ﺗﻨﻢ ﮐﻨﻢ ﻭ

ﺍﺟﺮ ﺍﯾﻦ ﻣﻮﻫﺒﺖ ،ﺑﻬﺸﺖ ﺭﺍ ﺯﯾﺮ ﭘﺎﯾﻢ ﮔﺬﺍﺷﺖ

ﺩﯾﻪ ﯼ ﭘﺪﺭ ﻭﺑﺮﺍﺩﺭ ﻭ ﺷﻮﻫﺮﻡ ﺭﺍ ﺩﻭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﻣﻦ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻮﻗﻌﯽ ﮐﻪ

ﺑﻪ ﻧﺎﺣﻖ- ﺩﯾﮕﺮ ﻧﺒﻮﺩﻧﺪ ﺗﺎ ﻣﺮﺍ ﺗﺎﻣﯿﻦ ﻣﺎﻟﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﺟﺒﺮﺍﻥ ﻣﺎﻓﺎﺕ ﺷﻮﺩ

ﻣﻌﻨﯽ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﻣﻮﻫﺒﺖ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﻦ ﻓﺮﻕ ﺩﺍﺭﻡ

ﻣﻦ ﮔﻠﻢ ﻣﻦ ﺑﻠﻮﺭﻡ ﻧﮕﻬﺪﺍﺭﯼ ﻣﻦ ﺁﺩﺍﺏ ﺩﺍﺭﺩ ...


ﺣﺎﻟﻢ ﺍﺯ ﻓﻤﻨﯿﺴﺘﯽ ﺑﻬﻢ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩ ﮎ ﻣﺮﺍ ﺑﺎ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﻣﺴﺎﻭﯼ ﻗﻠﻤﺪﺍﺩﻣﯿﮑﻨﺪ

ﻣﻦ ﺣﻘﻮﻕ ﺑﺸﺮﯼ ! ﺭﺍ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﻫﻢ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺻﺒﺢ ﺗﺎ ﺷﺐ ﭘﺎ ﺑﻪ ﭘﺎﯼ ﻣﺮﺩﺍﻥ

ﺩﺭ ﮐﻮﭼﻪ ﻭ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ بدوم ﮐﻪ ﺳﺮ ﻣﺎﻩ ﺣﻘﻮﻕ ﻣﺪﺭﻥ ! ﺑﻮﺩﻧﻢ ﺭﺍﺑﮕﯿﺮﻡ

ﺟﺴﻢ ﻟﻄﯿﻔﻢ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﻃﻮﻓﺎﻥ ﻧﺨﻮﺍﻫﻢ ﺩﺍﺩ

ﻣﻦ ﺭﯾﺤﺎﻧﻪ ﺍﻡ ...

chadore-man.Www.Shabhayetanhayi.ir

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



تاريخ : شنبه 28 آذر 1394 | 13:34 | نویسنده : yas_mahdi | ارسال نظر(1)

اگر کسی تو را با تمام مهربانیت دوست نداشت، دلگیر مباش که نه تو گناهکاری نه او !
آنگاه که مهر می ‌ورزی؛ مهربانیت تو را زیباترین معصوم دنیا می کند

پس خود را گناهکار مبین !
من عیسی نامی را می شناسم که ده بیمار را در یک روز شفا داد و تنها یکی سپاسش گفت!
من خدایی می شناسم که ابر رحمتش به زمین و زمان باریده؛ یکی سپاسش می گوید و هزاران نفر، کفر !

پس مپندار بهتر از آنچه عیسی و خدایش را سپاس گفتند،

 

از تو برای مهربانیت  قدردانی می کنند !
پس؛ از ناسپاسی هایشان مرنج و در شاد کردن دلهایشان بکوش،

 

که این روح "تو"ست که با مهربانی، آرام می گیرد !
خوبی؛ دلیل جاودانگی تو خواهد شد...

 

 پس به راهت ادامه ده ...

 

 



تاريخ : یکشنبه 15 آذر 1394 | 09:17 | نویسنده : yas_mahdi | ارسال نظر(0)

من دکتر س.ص متخصص اطفال هستم.

سالها قبل چکی از بانک نقد کردم و بیرون آمدم ؛

کنار بانک دستفروشی بساط باطری ،

ساعت ،فیلم و اجناس دیگری پهن کرده بود.

دیدم مقداری هم سکه دو ریالی در بساطش ریخته است.

آن زمان تلفنهای عمومی با سکه های دو ریالی کار میکردند.

جلو رفتم یک تومان به او دادم و گفتم دو ریالی بده ؛

او با خوشرویی پولم را با دو سکه بهم پس داد و گفت: اینها صلواتی است!
 

گفتم: یعنی چه؟ گفت: برای سلامتی خودت صلوات بفرست و

سپس به نوشته روی میزش اشاره کرد.

 

(دو ریالی صلواتی موجود است)

باورم نشد ، ولی چند نفر دیگر هم مراجعه کردند و به آنها هم...

گفتم: مگر چقدر درآمد داری که این همه دو ریالی مجانی میدهی؟

با کمال سادگی گفت: 

۲۰۰تومان که ۵۰ تومان آن را در راه خدا و برای این که 

کار مردم راه بیفتد دو ریالی میگیرم و صلواتی میدهم.

مثل اینکه سیم برق به بدنم وصل کردند، بعد از یک عمر که برای پول دویدم و  

حرص زدم ،دیدم این دست فروش از من خوشبخت تر است 

که یک چهارم از مالش را برای خدا میدهد،

در صورتی که من تاکنون به جرأت میتوانم بگویم یک قدم به 

راه خدا نرفتم و یک مریض مجانی نیز نپذیرفتم .

احساساتی شدم و دست کردم ده تومان به طرف او گرفتم .  

آن جوان با لبخندی مملو از صفا گفت: برای خدا دادم که شما را خوشحال کنم . 

این بار یک اسکناس صد تومانی به طرفش گرفتم و او باز همان حرفش را تکرار کرد.

من که خیلی مغرور تشریف دارم مثل یخی در گرمای تابستان آب شدم...

به او گفتم : چه کاری میتوانم بکنم؟ گفت: 

خیلی کارها آقا! شغل شما چیست؟ گفتم: پزشکم.  

گفت: آقای دکتر شب های جمعه در مطب را باز کن و مریض صلواتی بپذیر.  

نمیدانید چقدر ثواب دارد!

صورتش را بوسیدم و در حالی که گریان شده بودم ،  

خودم را درون اتومبیلم انداختم و به منزل رفتم.  

دگرگون شده بودم ، 

ما کجا اینها کجا؟!
...

از آن روز دادم تابلویی در اطاق انتظار مطبم نوشتند با این مضمون؛

 

<شبهای جمعه مریض صلواتی میپذیریم>

 

دوستان و آشنایان طعنه ام زدند،  

اما گفته های آن دست فروش در گوشم همیشه طنین انداز بود و این بیت سعدی:

گفت باور نمی کردم که تو را

بانگ مرغی چنین کند مدهوش

گفتم این شرط آدمیت نیست

مرغ تسبیح گوی و ما خاموش ..

راستى یک سوال :

شغل شما چیه؟



تاريخ : یکشنبه 15 آذر 1394 | 09:13 | نویسنده : yas_mahdi | ارسال نظر(0)
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران